سر خواستی بپای تو جان دادم از وفا
پس از برم گذشتی بی اعتنا چرا ؟
بیمار عشق روی تو بودم ز راه لطف
دردم به یک اشاره نکردی دوا چرا ؟
مرغی اسیر و بسته پرم من به دام تو
بر مرغ بسته بال و پر، این جفا چرا ؟
دل مبتلای خال رخ و دام زلف توست
خون میکنی ز غصه دل مبتلا. چرا
گفتی شبی زمهر نشینی کنار من
ای بیوفا به عهد نکردی وفا چرا ؟
گفتی که کامم از لب لعلت روا کنی
کامم نکردی از لب لعلت. روا چرا؟
بیگانه گر سنگ زند بر سرم،چه غم
گلبرگ،بر تنم زنی ای آشنا چرا؟
گر راه عشق می سپری "فروغیا "
در کار عشق اینهمه چون و چرا ، چرا ؟
#سما_فروغی
ما را در سایت دل عاشقان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56